۱ به یاد میآورم که در میانههای زمستان سال ۸۳ بود که پس از ۴۰ماه حضور و خدمت در سمت معاونت حقوقی، امور مجلس و استانهای وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی به سازمان برنامه و بودجه بازگشته بودم و شادروان علیاکبرمحتشمیپور که بهتازگی مسئولیت ستاد انتخاباتی شیخ مهدی کروبی را عهدهدار شده بود، زنگ زد و مرا به صرف ناهار در دفتر مجمع روحانیون مبارز دعوت کرد.
نشست دوستانهای با حضور سید هادی خامنهای، اسدالله کیانارثی و ایشان که با گپ وگفتهایی از جنس سیاست به پایان رسید. در پایان این نشست یکساعته، به هنگام خداحافظی مسئول دفتر مجمع پاکتی را به من تحویل داد و پس از بازگشایی آن دیدم حکمی است با امضای رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی که در آن بهعنوان معاون امور استانهای ستاد منصوب شده بودم. شگفتزده شده بودم اما بنا به احترامی که برای ایشان قائل بودم و تا پایان زندگیشان هیچگاه از آن کاسته نشد، پذیرفتم و سخنی بر زبان نیاوردم.
به اتفاق آقای کیانارثی به محل ستاد در نزدیکی میدان فردوسی رفتیم و این شد آغاز ماجرایی که حضور مرا درکنار شیخ مهدیکروبی رقم زد.
شیخ در آن رقابت انتخاباتی علیرغم خیلی از مخالفتها و بیتدبیریها در جناح اصلاحات، در یازده استان کشور مقام اول را به دست آورد.
۲ در هفته پایانی تبلیغات انتخاباتی، مهدی کروبی با حضور در خبرگزاری ایسنا به مردم وعده داد چه ببرد، چه ببازد، به سه کار متعهد است. تاسیس حزب، راهاندازی شبکه ماهوارهای و انتشار روزنامه.
۳ انتخابات همانگونه که در ستاد پیشبینی کرده بودیم، برای اولین بار دومرحلهای شد اما برخلاف انتظار نام مهدی کروبی به عنوان نفر دوم رقابت انتخاباتی اعلام نشد و این محمود احمدینژاد بود که به عنوان رقیب هاشمی رفسنجانی به مرحله بعد راه یافت.
۴ بر اساس پیش بینیای که داشتیم دراین مرحله این رقیب هاشمی بود که شانس بیشتری برای حضور در پاستور را داشت؛ این نظر را در اولین روز پس از اعلام نتیجه به حسینمرعشی که برای جلب کمک به دیدارمان آمده بود گفتم. خندید و از راهحل پرسید. پاسخم کوتاه بود و صریح؛ گفتم: هاشمی کنار بکشد. هم به نفع خودش است هم کشور به مهلکه نمیافتد. دراین صورت برنده انتخابات قطعا کسی نبود که به پاستور راه یافت.
نتیجه مرحله دوم را همگان میدانند و معجزه هزاره سوم در این مرحله با فاصلهای شگفتانگیز در تعداد آراء اعلامی بر کرسی ریاستجمهوری نشست.
۵ با تعطیلی ستاد و اعلام نتیجه انتخابات، شیخ مهدی کروبی جمعی از همراهان و اعضا ستاد را دعوت و برای پیگیری و چگونگی تحقق وعدههایش به مردم مشورت گرفت. ۱۴نفر به عنوان اعضاء مؤسس حزب تقاضای تاسیس حزب اعتمادملی را به دبیرخانه کمیسیون ماده ۱۰ احزاب ارائه دادند و اساسنامه و مرامنامه حزب نیز پس از تدوین اولیه برای تصویب تقدیم شد.
۶ همزمان درخواست سه نشریه فصلی، ماهیانه و روزانه به معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی نیز داده شد که بر اساس مقررات با روزنامه به صاحبامتیازی مهدی کروبی موافقت و تا قبل از استقرار دولت جدید مجوز روزنامه اعتماد ملی صادر شد.
۷ در جلسات هیئتموسس وقتی درباره سپردن مسئولیت راهاندازی روزنامه سخن به میان آمد، شیخ مهدی کروبی مرا نشانه کرد و هنگامی که استنکاف مرا دید گفت اگر نپذیری از انتشار آن خودداری میکنم. من وقتی از شرطم و چگونگی مسئولیتم سخن گفتم با تامل و گشادهرویی آنرا پذیرفت و تا پایان ۹۹۸شماره انتشار روزنامه در آن شرایط سخت همواره بر عهدش وفادار ماند.
۸ درآخرین روزهای خدمت دولت هشتم پروانه فعالیت حزب اعتماد ملی توسط وزیرکشور و مجوز انتشار روزنامه توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر و تحویل شد.
۹ از اولین روزهای شهریور ۱۳۸۴، به دنبال روزنامهای که به عنوان مؤسس و مدیرمسئول آن معرفی شده بودم، با جمعی محدود تشکیل جلسه داده و به همراه آنها به صورت مستمر درصدد جذب همکاران فنی، روزنامه نگار و تشکیل هیئت تحریریه و یافتن جا و تجهیز مکان بر آمدم. کمتر از دو ماه بعد شورای سردبیری پس از یافتن دفتر و تجهیز آن شکل گرفت.
۱۰ اولین شماره اعتمادملی در یکم بهمن ۱۳۸۴ به همت کادر فنی و تحریریه جوان و حرفهای با چاپ افست و با شمارگان شصتهزار نسخه، در یک روز سرد و بارانی بر پیشخوان کیوسکها و دکههای مطبوعاتی همه شهرهای کشور نشست.
۱۱ در اسفند همان سال اولین شکایت از مدیرمسئول روزنامه توسط شهردار پایتخت به دلیل پرداختن به قطع چند هزار درخت در شمال شرق تهران صورت گرفت که پایم را برای اولین بار به عنوان متهم به محاکم دادگستری کشاند. این پرونده تا کنون بالغ بر هشت جلد و نزدیک به هزار و پانصد صفحه شده و همچنان مفتوح است. شرح مختصر این ماجرا در یادداشت جناب جلیلیان وکیل روزنامه در همین شماره آمده است.
۱۲ در امر راهاندازی این روزنامه ماندگار از حُسناعتماد شیخ مهدی کروبی در جایگاه صاحب امتیاز و دبیرکل حزب سپاس فراوان دارم و از همه همکارانم در آغاز راه به ویژه محمد رفیعی، کسری نوری، احمد موسوی بجنوردی، محمد ولیزاده، فیاض زاهد، هادی حیدری، احمد سمیعی، غفور گرشاسبی، وحید پوراستاد، روزبه میرابراهیمی و جمشید ایرانی سپاس ویژه دارم.
۱۳ در ادامه راه دوستان دیگری چون ابوالفضل شکوری، رضا انصاری، حسین کروبی، محمدقوچانی و مهران کرمی در جایگاه سردبیر و معاونت روزنامه به کمک فرا خوانده شدند که تشکرم را ابراز میدارم و از همه همکارانم در کسوت دبیران گروه، خبرنگار، کادر فنی، ویراستار، بخش چاپ و توزیع، نظارت، اداری، مالی و تبلیغات یاد میکنم و همیشه قدردانشان هستم.
۱۴ حکم توقیف موقت روزنامه پس از نزدیک چهلماه زندگی در اوج بالندگی و تأثیرگذاری در آستانه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ توسط جناب قاضی مرتضوی دادستان وقت تهران در میدان ارگ به من ابلاغ شد و این آخرین فرمان مرگ یک روزنامه بود که او امضاء کرد و پس از آن جایگاه مدعیالعمومی را به جانشین خود تحویل داد.
۱۵ مراسم جشن تولد روزنامه از سال اول یعنی بهمن۸۵ هرساله به جز چندسال بعد از توقیف برپا شده است و یاد و خاطره این همکاری شیرین را با حضور همکاران و بزرگان روزنامهنگاری کشور گرامی میداریم.
اعتمادملی زنده است | محمدجواد حق شناس
- نویسنده : محمدجواد حقشناس
- منبع : مجله نیم روز
- 595 بازدید