• امروز : یکشنبه - ۱۳ آذر - ۱۴۰۱
  • برابر با : Sunday - 4 December - 2022

: آخرین مطالب

این «مهاجرت» نیست ذوب یک ملت است! شنیده‌ام که گشت ارشاد در طرح جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی، محلی از اعراب ندارد در جلسه اصلاح طلبان با علی شمخانی چه گذشت؟ نماینده مجلس: کسانی که جانشان را از دست دادند کجای دلمان بگذاریم؟ مخابرات چگونه جیب‌های مردم را نشانه رفته است؟ وزیر کشور: معترضان نمی‌توانند نماینده‌ای در کمیته حقیقت‌یاب داشته باشند/ می‌خواهیم بازیگران این صحنه را پیدا کنیم! چین هم قید سرمایه‌گذاری در ایران را زد| امضای قرارداد ۶۰ میلیارد دلاری پکن با قطر ۴۰ سینماگر بازداشت و ۱۵۰ نفر احضار شدند جمهوری اسلامی: نمایندگان این مجلس کجا، شهید مدرس کجا؟ محمدعلی ابطحی: آقای خاتمی سه نامه خدمت رهبری نوشت آیا قالیباف از ایده حکمرانی نو عقب‌نشینی کرده است؟ کدام ۲۰۰ نفر؟/ نگاهی به تفاوت آمارهای پیشین کشته‌شدگان اعتراضات اخیر و بیانیه وزارت کشور مفهوم انتخابات آزاد رنگ باخته؛ به انتخابات تشریفاتی مبتلا شده ایم خرید و فروش کلیه و اعضای بدن از سر استیصال؟ اجرا؛ اصلاح یا تغییر؟ شکاف بین دهک اول و دهم افزایش یافته است/ تورم برای دهک های پایین سقف ندارد /عداد افراد زیر خط فقر در کشورمان به اندازه کل جمعیت برخی از کشورهای دنیا است شرایط به سمت بهبود اوضاع می‌رود؟/ اعتراضات تلنگری به دولت بود تا تکانی بخورد/ نظارت استصوابی به کشور لطمه می‌زند عباس عبدی: از گروهی که خبرگزاری فارس را هک کردند تشکر کنید که دروغ بودن اطلاعات ارائه شده به مقامات عالی کشور را برملا کرد! رئیسی: قانون اساسی جمهوری اسلامی قابل تغییر نیست دانشجوی دانشگاه تهران در پی خودکشی درگذشت

1

آئین نکوداشت علامه محمدرضا حکیمی در موسسه اطلاعات برگزار شد

  • کد خبر : 3310
  • ۳۱ مرداد ۱۴۰۱ - ۵:۱۵
آئین نکوداشت علامه محمدرضا حکیمی در موسسه اطلاعات برگزار شد
آیین نکوداشت و رونمایی از آثار مرحوم علامه استاد محمدرضا حکیمی، صبح روز یکشنبه 30 مرداد 1401، با حضور بزرگان عرصه فرهنگ و حکمت کشور در مؤسسه اطلاعات برگزار شد.

در ابتدای این مراسم دکتر سید عباس صالحی مدیرمسؤول روزنامه اطلاعات و شاگرد قدیمی استاد علامه حکیمی، ضمن خیر مقدم به میهمانان حاضر در این مراسم، طی سخنانی اظهار کرد: مرحوم استاد علامه حکیمی، بی‌نیاز از توصیف است؛ فردی که دایره وسیعی از بزرگان، به تجلیل و توصیف وی پرداخته‌اند. او شخصیتی است که قبل از سی سالگی‌اش، مرحوم علامه امینی از او به عنوان «العلامه ‌الجلیل» یاد کرد و مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی، در اجازه‌ای که به او داد، او را «استاد محقق ماهر و ادیب» خواند و سیدجلال آشتیانی، با همه تفاوت سلایق و نگاه‌ها در پاره‌ای از حوزه‌ها، در مصباح‌الهدایه‌ای که به علامه حکیمی تقدیم کرد، او را «دانشمند بسیاردان و محقق» توصیف کرد. اخوان ثالث در قصیده‌ای که در شهریور ۱۳۴۰ برای حکیمی سرود، تعبیرش برای استاد این است: «سربدار ایام ما، شاعر پرشور پاکدل.» دکتر شفیعی کدکنی او را به عنوان «دوست شاعر و دانشمند و راوی حماسه تشیع در روزگار ما» می‌شناخت و دکتر شریعتی به او «مرد آگاهی و ایمان، اخلاص و تقوا، آزادی و ادب، دانش و دین» لقب داد. وی افزود: مرحوم حکیمی را از دریچه‌های مختلف می‌شود دید و تعریف کرد. او تداعی‌گر ابوذر بود. نمی‌خواهم مبالغه کنم اما همان تعبیر «یعیش وحده و یموت وحده و یبعث وحده» به گونه‌ای در زندگی علامه حکیمی متجلی است. حکیمی شبیه هیچ‌کس نبود؛ او خود بود و خود. نمی‌توانیم او را با نحله‌ای، جریانی و فردی، مشابه ببینیم. من گونه‌هایی از آن‌چه حکیمی بود و نبود را در حد تیتر می‌گویم.

صالحی با طرح سؤالاتی درباره شخصیت علامه حکیمی بیان کرد: حکیمی هم نوگرا بود، هم سنت‌گرا و نه نوگرا بود و نه سنت‌گرا. بسیاری از گفته‌ها و نوشته‌های او را می‌توان شاهدی آورد برای این ترکیب متمایزی که او سنت‌اندیشی نوگرایانه یا نوگرایی سنت‌اندیشانه داشت.

حکیمی آخوند بود یا دانشگاهی؟ روحانی بود یا روشنفکر؟ او هم هر دو بود و هم هر دو نبود. هر کدام از اینها ویژگی‌هایی دارند که حکیمی ترکیبی متفاوت و منحصر از هر دو بود. او هم روشنفکر بود و هم روحانی و هم هر دو نبود.

حکیمی فیلسوف بود یا متکلم؟ هم هر دو بود و هم هر دو نبود. با ویژگی‌هایی که در فلسفه به معنای اعم می‌بینیم؛ یعنی تکاپوی عقلانی، و ویژگی‌هایی که در کلام می‌بینیم مثل وفاداری به پاره‌ای از باورها، حکیمی هم متکلم بود هم نبود، هم فیلسوف بود هم نبود، هم هر دو بود و هم هر دو نبود. حکیمی فقیه اصولی بود یا محدث؟ هم هر دو بود هم هر دو نبود. می‌دانیم که فقهای ما، به‌ویژه از دوره صفویه به بعد، با احادیث فکری ارتباط کمی داشتند و عنوان محدث را برای خود کسر شأن می‌دانستند اما حکیمی افتخار می‌کرد به محدث بودن. اما او محدث هم نبود. درایت حدیث در سطح ویژه‌ای داشت.

حکیمی از لحاظ شخصیت درونگرا بود یا برونگرا؟ هم هر دو بود و هم نبود. گاهی ممکن بود ماه‌ها در را بر روی خود ببندد و در حجره خویش مدت‌ها بماند که ویژگی درونگرایانه است. همین حکیمی، وقتی بر نوشته پرویز خرسند مقدمه نوشت، خودش در مدرسه نواب ‌آمد و کتاب را تک‌تک به طلبه‌ها فروخت که اوج برونگرایی است.
حکیمی اهل صلابت بود یا اهل مدارا؟ هم اهل هر دو بود و هم اهل هر دو نبود. وقتی نقدهای او را بر «اسلام در ایران » پطروشفسکی می‌خوانیم، او را یک فرد متصلب و گاهی نزدیک به متعصب می‌بینیم. اما در زندگی عملی، ارتباطی، مراودات، دامنه وسیعی از روابط فردی، اجتماعی، تحمل گفته‌ها و احترام به اندیشه‌ها، اهل مدارا بود. اینکه انسان هم اهل صلابت باشد و هم اهل مدارا، کار راحتی نیست.

اسلامی‌شناسی حکیمی درونگرایانه بود یا برونگرایانه؟ اسلام‌شناسی‌هایی داریم که فقط از دریچه منابع دین نگاه می‌کنند، مثل اسلام‌شناسی علامه امینی و اسلام‌شناسی‌هایی داریم که تطبیقی هستند، مثل اسلام‌شناسی شهید مطهری. در آثار حکیمی مانند آثار علامه امینی، سخنی از مکاتب دیگر نمی‌بینیم و با این نگاه می‌توان گفت اسلام‌شناسی او درونگرایانه است. ولی فرق او با با علامه امینی این است که به مسأله‌های مکاتب دیگر نگاهی دارد. این مسأله‌ها برای او مطرح هستند اما نحوه پرداخت و مواجهه او با این مسأله‌ها، متفاوت است.

حکیمی محقق بود یا مصلح؟ محقق، عشق به پژوهش و تألیف و تدریس دارد و مصلح، عاشق کنش اجتماعی است. این دو معمولا باهم جمع نمی‌شوند اما علامه حکیمی، هم یک محقق کتابخانه‌ای بود و هم یک مصلح و کنشگر اجتماعی.

زبان برخی نویسندگان زبان علم است، و زبان برخی دیگر، زبان ادب و عاطفه و احساس٫ زبان علامه حکیمی هم علمی بود، هم نبود، هم ادبی بود، هم نبود. در علمی‌ترین آثارش، زبان ادبی دیده می‌شود و در ادبی‌ترین آثارش، مایه زبان علمی دارد. این ترکیب باهم، تداعی‌گر ابوذر در تفرد است.

مدیرمسؤول روزنامه اطلاعات در پایان تصریح کرد: آقای حکیمی از بزرگداشت به دور بود. ما خواستیم محفل او را طوری که خودش دوست دارد برگزار کنیم. به همین دلیل، سعی کردیم محفل خودمانی‌تر باشد. همچنین هیچ مجلسی نیست که من از مرحوم دعایی یاد نکنم. مرحوم دعایی از آن شخصیت‌هایی بود که در برخی حوزه‌ها، شباهت‌های زیادی با علامه حکیمی داشت؛ ازجمله در سادگی، ساده‌زیستی، صفا و مناعت. یاد او را هم گرامی می‌داریم.

  • پاکی و دانایی و راستی در حرکات و گفتار

در ادامه این مراسم دکتر رضا داوری اردکانی، استاد فلسفه و رئیس فرهنگستان علوم بیان کرد: بهترین وصف درباره علامه حکیمی را از زبان دکتر صالحی شنیدم که معمای وجود حکیم خراسان را به خوبی بیان کرد. وجود این صفات ظاهرا ناهمخوان در یک شخص، مطلب قابل‌تأملی‌ است. من هم امروز می‌خواهم از شرف همدمی و همصحبتی با حکیمی و از نسبت خودم با او نکاتی را خودگویه کنم.

وی پس از ذکر نام و یاد مرحوم دعایی اظهار کرد: من از اوان جوانی، مرحوم حکیمی را که به علم و فضل و فضیلت و هنر شاعری آراسته بود، می‌شناختم. وقتی ترجمه ممتاز کتاب «اسلام در ایران» منتشر شد، آقای حکیمی حواشی گرانبهایی بر این کتاب نوشت و این آغاز آشنایی من با آثار علمی او بود. این حواشی در نظر من چندان سنجیده آمده بود که وقتی اخوان ثالث شعری را به او اهدا کرد، معنی سخن را دریافتم و فهمیدم که شاعر به کجا نظر دارد.

وی ادامه داد: ملاقات من و آقای حکیمی خیلی دیر اتفاق افتاد. می‌دانید که بزرگی اشخاص همیشه در رفتار و گفتارشان ظاهر نمی‌شود یا به نظر همه نمی‌آید. اما من در ملاقات با آقای حکیمی، آثار این بزرگی را یافتم. پاکی و دانایی و راستی در حرکات و گفتار او عیان بود. من و او همدلی‌ها و سخن‌های بسیار باهم داشتیم ولی متأسفانه کمتر یکدیگر را می‌دیدیم. در ملاقات‌ها هم من کمتر سخن می‌گفتم و بیشتر گوش بودم و می‌آموختم.

داوری تصریح کرد: من حکیمی را می‌شناختم اما خبر نداشتم که آیا او هم مرا می‌شناسد یا نه. در نظرم چندان هم وجهی برای این شناختن وجود نداشت، به‌ویژه آنکه نوشته‌های من کم‌خواننده‌اند، زیرا خواننده را به ادامه خواندن ترغیب نمی‌کنند، بلکه از او می‌خواهند که در یافتن پاسخ پرسش‌ها، کمک کند. همه خوانندگان هم حاضر به این همکاری نیستند.

وی افزود: کتاب فارابی‌ من، درباره فلسفه مدنی فارابی و نسبتش با استادان یونانی است و اساس فلسفه فارابی، یکی بودن دین و فلسفه است. به نظر من، فسلفه اسلامی در جهتی که فارابی طرح آن را درانداخته، سیر کرده است. در رساله فارابی، نویسنده به خود حق نداده است که در اصل مزبور چون و چرا کند و به صرف شرح و بیان اکتفا کرده است؛ هرچند که خواننده دقیق می‌تواند دریابد که پرسشی هم هست که نویسنده نخواسته، یا نتوانسته آن را به زبان آورد؛ اما استاد حکیمی از فحوای کلام من دریافته بود که پرسشی دارم و آن را به زبان نیاورده‌ام. لطف و توجه استاد به من از همینجا آغاز شد. پرسش این است که آیا باید از فارابی بپذیریم که فلسفه عین دین است؟ استاد حکیمی به این عینیت قائل نبود و به صراحت می‌گفت که فلسفه را نباید با دین یکی دانست. اما اگر کسی بگوید دو چیز عین یکدیگر نیستند، ضرورتا آنها را ضد یکدیگر نمی‌داند. حکیمی ضد فلسفه نبود، بلکه آن را با دین یکی نمی‌دانست و این یک نظر است. تفکیک در نظر آقای حکیمی این نبود که میان دین و فلسفه یکی را باید انتخاب کرد. حکیمی، فلسفه آموخته بود و جرأت مواجهه با آراء و نظرات و فلسفه‌ها را داشت و می‌دانیم که زمانی، با روشنفکران و مترجمان و نویسندگان، در نقد و ویرایش آثار ادبی و فلسفی و تاریخی همکاری کرد.

رئیس فرهنگستان علوم گفت: مسلما آقای حکیمی درد دین داشت و در طلب درک حقیقت دین می‌کوشید و تا پایان عمر به کار تحقیق در معارف اسلامی مشغول بود. اما در زی روحانیت نماند. تغییری که او در لباس خود داد به این معنی نبود که دیگر از زمره علمای دین خارج شده است. این تغییر را می‌توان به این صورت تعبیر کرد که می‌گوید من صفت علمای دین را حفظ کرده‌ام اما دیگر شغل روحانی ندارم.

وی ادامه داد: تفکیک میان دین و فلسفه این نیست که فیلسوف کاری به دین نداشته باشد و دیندار گرد فلسفه نگردد. این حکم در مورد فلسفه و دین و سیاست هم جاری است. اتفاقا یکی از حوادث مهم زمان ما، نسبت تازه‌ای است که در دویست سال اخیر میان دین و فلسفه و سیاست پدید آمده است. این سه از حیث ماهیت با یکدیگر متفاوتند اما دخالت آنها در یکدیگر و درهم آمیختن گهگاهی آنها در هم، قابل انکار نیست. دین و فلسفه و سیاست سه چیزند اما در زمان ما چنان شده است که هیچ‌یک از آنها نمی‌توانند به نظم جهان نظر نداشته باشند. جهان قبل از مدرنیته، نظمی کمابیش ثابت داشت و در آن جای چیزها و کارها و کسان تا حدودی معین بود و مسائل و علایق هم کمتر تغییر می‌کرد. وقتی جهان جدید به‌وجود آمد و قوام یافت، نظم تازه‌ای پدید آمد. این نظم در مرزهای اروپای غربی محدود نماند، زیرا دارای نیروی بسط و انتشار بود و به همه جهان دست انداخت و با شرق‌شناسی، فرهنگ‌های قدیم را به امری بیرون از تاریخ و متعلق به گذشته و چیزی که دیگر ره‌آموز زندگی نیست، تبدیل کرد. با این پیش‌آمد، نظام‌های قدیم دستخوش اختلال شدند. در نظام جدید، دین از دخالت در کار نظم‌بخشی جهان معاف شده بود و این وظیفه را فلسفه و سیاست و علم به عهده گرفته بودند. استعمار کوشید که نظم جهان جدید را جهانی کند و تا حدودی در این راه پیش رفت؛ اما پیشرفتی که در طریق سهیم ساختن جهان قدیم در مدرنیته نبود. قدرت‌های سیاسی جهان جدید می‌خواستند نظم جهان قدیم را از میان ببرند اما نمی‌خواستند نظم تجدد جایگزین آن شود. استعمار، مظهر این خواستن و نخواستن بود، ولی هرچه بود، علم و تکنولوژی و رسوم عالم جدید و شیوه مصرف آن به همه جا راه یافت. وقتی مدرسه و تعلیمات همگانی و علوم و صنعت و بروکراسی به شیوه جدید آمد، جای چیزها و مقام اشخاص و ترتیب کارها تغییر کرد و مردم در برابر آینده‌ای نامعلوم قرار گرفتند. این تحول، انسان را برآن می‌داشت که به نظم تازه بیندیشد. در اروپای جدید، فرهنگی مظهر نظم جهان جدید بود که بیشتر از فلسفه و علم و تا حدودی از سنن قدیمی بهره می‌گرفت اما دین را شریک خود در نظم‌بخشی به کار جهان نمی‌کرد. جهان قدیم به آسانی نمی‌توانست و نمی‌خواست که این فرهنگ را از آن خود کند، به‌ویژه که در این جهان، دین نیز حضوری قوی داشت. مدرسه و دانشگاه و علم و بروکراسی هم نیامده بودند که دین را از دخالت در کارها بازدارند ولی متأسفانه، ضرورت صورت‌بخشی به نظم تازه‌ای که جهان نیاز داشت، چنان که باید درک نشد. جهان قدیم، علوم جدید را از اروپا و آمریکا فرامی‌گرفت. فلسفه هم در کمترجایی از این جهان وجود داشت و اگر فلسفه‌ای بود، که البته فقط در ایران بود، بیشتر به اثبات حقایق ثابت اهتمام می‌کرد و به کار جهان و نظم زندگی علاقه‌ای نداشت. پس سیاست می‌بایست ادای این وظیفه بزرگ را عهده‌دار شود و چنین هم شد. در این سیاست، گاهی دین هم شریک بود زیرا نمی‌توانست به تغییری که در نظم و شیوه زندگی پدید آمده بود، بی‌نظر باشد. این بود که دین و سیاست به هم نزدیک شدند. اینجا و اکنون به نتایج این نزدیکی کاری ندارم. حادثه مهم، رو کردن دین به سیاست، در زمانی است که مدام دگرگون می‌شود و مدیریت آن، جز با بیداری و آگاهی از وضع جهان، میسر نیست. اقبال اهل دین به مشارکت در کار سیاست و تصدی آن در کشور ما، از حدود دویست سال پیش آغاز شد. در ابتدا توجه علمای دین به سیاست بیشتر به قصد جلوگیری ازورود علایق باطل و رفتارهای خلاف دین بود، اما در نهضت مشروطه، قضیه صورت دیگر پیدا کرد و بحث مشروطه مشروعه به عنوان یک طرح اجمالی از حکومت اجمالی، در زمان جدید پیش آمد. متأسفانه این طرح هرگز صورت تفصیلی پیدا نکرد و معلوم نشد که در این سیاست، چگونه باید با مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که در اثر ورود تجدد و غلبه تجددمأبی پیش آمده بود، مواجه شد. حوادث هم مجال نمی‌داد. آمدن رضاشاه، عکس‌العملی در مقابل کل مشروطه بود ولی این راه هم ادامه نیافت. دوازده سالِ بعد از سقوط رضاشاه تا کودتای ۲۸ مرداد، سال‌های تنفس و تمرین بی‌نظم و بی‌حساب دموکراسی در ایران بود. اروپا مشغول بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ بود و امریکا خود را برای دخالت در جهان آماده می‌کرد و یکی از دخالت‌های شومش، راه انداختن کودتای ۲۸ مرداد و برانداختن دولت ملی در کشور ما بود. کودتای ۲۸ مرداد یک حادثه داخلی در ایران نبود، بلکه آغاز پایان یافتن همه نهضت‌های استقلال‌طلب در سراسر جهان بود. با شکست نهضت‌های ملی استقلال‌طلب، نهضت‌های دینی قوت گرفت و به وقوع انقلاب اسلامی در کشور ما انجامید و سیاست و دین کاملا به هم پیوست. این بود که صاحبنظران می‌بایست بیندیشند که سیاست دینی با جهان آشفته موجود چه می‌کند و چه باید بکند و چه راهی را باید برای رسیدن به مقصد برگزیند؟ نظرها در این باب متفاوت بود. استاد حکیمی که پاسدار توحید بود و با نظر توحیدی‌اش، وسعت نظر عارفان و علایق عدالتخواهی را جمع کرده بود، می‌گفت با عدل است که همه چیز در جای خود قرار می‌گیرد و یگانگی پدید می‌آید. کسانی‌که به سیاست دینی اعتقاد و دلبستگی دارند، نمی‌توانند سیاست را بر اساسی جز عدل قرار دهند و البته باید متذکر باشند که عدل صرف یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه امری است که باید در جان مردمان و در جهان محقق شود و این تحقق با آزادی قرین است. عدالت حرف نیست، درد است. استادحکیمی درد عدالت داشت، خدایش رحمت کند که اگر بگویم در زمان ما در زمره اشخاص بی‌نظیر بود، زیاده‌گویی نکرده‌ام.

  • غمش، غم مردم بود

در ادامه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد حجتی کرمانی با گرامیداشت یاد علامه حکیمی و همچنین سیدمحمود دعایی، بیان کرد: سابقه آشنایی من با مرحوم حکیمی و مرحوم دعایی از همه شما بیشتر است. من سال ۳۲ به مشهد رفتم و با برادرم چند ماهی در مدرسه نواب ساکن بودیم و آنجا با مرحوم حکیمی آشنا شدم. آشنایی‌ام با مرحوم دعایی هم به سال‌های ۲۷ و ۲۸ در کرمان برمی‌گردد و از دهه ۴۰ هم در آغاز نهضت انقلاب با او همکاری داشتم. او روزنامه اطلاعات را در این چهل سال، به وجه ممتاز و منحصر‌به‌فردی اداره کرد. او خود یک آدم منحصربه‌فرد بود و با اینکه در قلب سیاست و جامعه و روزنامه‌نگاری بود، اما ویژگی‌هایی داشت که در کمتر کسی سراغ داریم.

وی ادامه داد: بعد از کودتای ۲۸ مرداد و فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی، من از دور با آثار استاد حکیمی آشنایی پیدا کردم ولی چند صباحی هم از نزدیک در خدمت وی بودم. می‌دیدم که غمش، غم مردم بود. در سال‌های اخیر تمامی وجودش رنج بود و می‌گفت چرا انقلاب ما با این خصومت‌ها، ولنگاری‌ها، نادانی‌ها و ندانم‌کاری‌ها به این روز افتاده است؟ او می‌گفت که روزی زیر پل سیدخندان ناظر بودم که یک جاروکش نان خشک را در آب زد تا بتواند آن را بخورد. او با حسرت و تأثر زیاد می‌گفت که آیا ما برای این انقلاب کردیم؟

  • عقل‌ورزی در سنت دینی

در این مراسم دکتر محمدتقی سبحانی، استادیار دانشگاه، اظهار کرد: بررسی شخصیت‌‌ها را دست‌کم از دو زاویه می‌توان دنبال کرد: یکی نگاه به تولیدات و فرآورده‌های اندیشه آنها و زاویه دوم، تجربه‌هایشان در اندیشیدن و گشودن راه‌ها و افق‌گشایی‌ها. بسیاری از اندیشمندان را می‌شناسم که آثار فراوانی را تولید می‌کنند اما تجربه‌های معرفتی چندانی ندارند. پاره‌ای از اندیشمندان هم هستند که تجربه زیستن معرفتی و اندیشه‌ورزی آنها، دستاوردی را برای نسل‌های آینده برجای می‌گذارد که به اندازه صدها اثر علمی ارزش دارد. مرحوم علامه حکیمی را می‌توان از هر دو نظر بررسی کرد.

وی افزود: آثار گرانسنگ علامه حکیمی، مؤثر و ماندگار هستند اما از نظر من، ارزش علامه حکیمی را باید در تجربه‌های زیست‌فکری او دنبال کرد. دکتر صالحی به‌خوبی از دوگانه‌های عصر ما سخن گفت. حکیمی توانست این تناقض‌ها را در کنار هم گرد آورده و از آنها یک شخصیت متعالی بسازد. باید ببینیم استاد حکیمی چه تجربه‌هایی برای زیستن ما در عصر جدید پدید آورده است؟ حکیمی در عین حال که در درون به سنت وحیانی و دینی معتقد بود، با روشنفکرترین صاحبان اندیشه‌ای که هیچ نسبتی با فکر و فرهنگ دینی نداشتند نشست و برخاست می‌کرد.

سبحانی درباره چند بنیاد اساسی در اندیشه‌های علامه حکیمی توضیح داد: اولین نکته، جایگاه عقل در اندیشه مرحوم حکیمی است. کمتر اثری از آثار او را می‌توان یافت که نشانی از عقلانیت در آن نباشد. نکته مهمی که در اندیشه‌های او می‌بینیم، گسترده‌سازی دامنه عقل‌ورزی در سنت دینی است. از دیدگاه او، عقل در هیچ رشته دانشی، محدود نمی‌ماند. عقل همه حصارها را فرومی‌شکند و در فراز همه قالب‌ها، خود را به عنوان داور، می‌نمایاند. او میان عقل و فلسفه فاصله می‌اندازد. فلسفه از نظر او، جوهره عقلانیت را به رسمیت می‌شناسد. نکته دوم، به رسمیت شناختن وحی به عنوان یک منبع در منظومه اندیشه‌ورزی است. او در قلمروی روشنفکری، از اصالت وحی دفاع کرد. او در حوزه شناخت دین، رویکردی را باب کرد که اصالت منابع دینی را با اجتهاد نو به نو نشان دهد. در نگاه او، ما در همه عرصه‌ها می‌توانیم از وحی به عنوان یک سرچشمه استفاده کنیم.

  • کلاس شرح فرزدق

در ادامه، جلال رفیع، روزنامه‌نگار پیشکسوت، به ذکر خاطراتی از مراوداتش با مرحوم حکیمی پرداخت و گفت: نخستین بار قبل از انقلاب در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به محضر استاد حکیمی رسیدم. او آنجا دو کلاس داشت؛ یکی تفسیر نهج‌البلاغه و دیگری کلاس شرح قصیده فرزدق. ما در هر دو کلاس شرکت می‌کردیم. استاد به من گفت به دوستان دانشجو بگو کلاس نهج‌البلاغه من از طرف جاسوسان ساواک مورد نظارت است و مطالبی که آنجا بیان می‌شود را می‌پایند. به دوستان بگو بیشتر به کلاس شرح فرزدق بیایند زیرا ساواک به آن حساسیتی ندارد. من اتفاقا حرف‌های اصلی‌ام را در آن کلاس خواهم زد. استاد در آن کلاس نکات مهم سیاسی و دیدگاه‌های خود را در حوزه سیاسی و اجتماعی بیان می‌کرد.

وی افزود: بعد از انقلاب، روزی برای دیدار با آقای خاتمی به روزنامه کیهان رفتم. وقتی وارد شدم، دیدم استاد حکیمی آنجا حضور دارد. خدمتش نشستم و از او پرسیدم «چرا نیستید؟» جواب داد «شما درست می‌گویی، ما نیستیم؛ ما عدم‌هاییم. هستی‌‌نما، ما نیست هستیم.»

گفتم «غرضم این بود که در چشم ظاهربین ما نیستید.» او توضیحات مفصلی داد؛ از جمله این که انقلابی که ما مردم به پیروزی رساندیم، میراث کهن تشیع خونین را همراه خود داشت. ما باید صبح پیروزی انقلاب، دو مرکز را خراب می‌کردیم؛ یکی شمال تهران و دیگری جنوب آن. جنوب تهران مظهر و نماد فقر است و شمال آن، نماد اشرافیت تکاثری است که هر دوی اینها با اسلام در تضاد است. ریل‌گذاری ما باید به سمت نفی این دو ساحت می‌بود.

  • آنچنان که می‌گفت، می‌زیست

سخنران آخر این برنامه، امیرمهدی حکیمی، برادرزاده علامه حکیمی بود. وی بیان کرد: من از کودکی، وقتی قم بودیم و در مؤسسه «الحیات» کار می‌کردم، توفیق داشتم خدمت علامه حکیمی باشم. سالی که او به مشهد آمد، زندگی ساده و فقیرانه ناشی از فقرخودخواسته خود را با خود با مشهد آورد. میز او در مؤسسه «الحیات» تخته چوبی بود که روی پاره‌های آجر قرار می‌گرفت. عمه بزرگ من در مشهد با علامه زندگی می‌کرد. پدرم به مرحوم علامه حکیمی گفت که تو به این زندگی عادت داری ولی این سبک زندگی برای همشیره ما سخت است. اجازه بده اینجا را کمی مرتب کنیم. به این ترتیب، من یک موکت ساده، میز بسیار ساده و یک تخت برای نشستن خریدم و به منزل عمو بردم. او وقتی وارد شد به من گفت: آقا مهدی، شاه هم این زندگی را نداشت!وی افزود: شبی خدمت علامه حکیمی بودم. دیدم کنار شیرآب، سطلی گذاشته و روی یادداشتی نوشته است «شعار الصغار». آن سال در مشهد باران کم باریده بود و بچه‌ها برای ترویج صرفه‌جویی در مصرف آب، راهپیمایی کرده بودند. علامه حکیمی از این راهپیمایی باخبر شده بود و می‌خواست قطره‌ آبی هم اسراف نشود. من لحظه‌ای در زندگی او سراغ ندارم که خلاف آنچه گفته، زیسته باشد.یک سالی به من گفت ظهر تابستان رفتم به میدان تره‌بار رفتم تا میوه بخرم. خانمی آمد و یک طالبی برداشت و روی ترازو گذاشت. وقتی میوه‌فروش قیمت را اعلام کرد، آن خانم به سرعت از مغازه خارج شد و آن طالبی را نخرید. من از آن به بعد هیچ‌وقت یادم نمی‌آید که او طالبی خورده باشد زیرا می‌گفت هربار طالبی می‌بینم یاد آن خانم می‌افتم که نتوانست در آن ظهر گرم، طالبی بخرد.

مؤسسه الحیات در زمان حیات او به همت دکتر صالحی شکل گرفت تا اندیشه او همچنان مستقل بماند. این مؤسسه هیچ‌گاه یک ریال بودجه دولتی دریافت نکرد یا از هیچ سرمایه‌داری یک ریال نگرفت و همتش، نشر اندیشه علامه حکیمی بود و است

در پایان این برنامه ضمن افتتاح تارنمای اینترنتی مؤسسه «الحیات»، از سه اثر که توسط موسسه فرهنگی الحیات تهیه و منتشر شده است، رونمایی شد. نخست نرم‌افزار آثار علامه حکیمی که با همراهی مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی تولید شد. همچنین کتاب «حکیم جاودانه» که به همت حجت‌الاسلام و المسلمین سلمانی آرانی تدوین شد و در نهایت کتاب مجموعه مصاحبه و پرسش و پاسخ با علامه حکیمی که زندگی‌نامه خودگفتار ایشان را نیز در بر دارد.

لینک کوتاه : https://nimroozmag.com/?p=3310
  • 65 بازدید

نوشته ‎های مشابه

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.